هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

454

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

قدرى اسباب خريدم . و از آنجا رفتم [ به ] مهمان‌خانه ، براى نهار . همراهان همه بودند . كشتى براى ذخيرهء « ذغال‌سنگ » و « آب شيرين » 4 ساعت اين‌جا مىايستد . نزديك شهر « عدن » بركه‌اى است بسيار قديمى . « 1 » مىگويند در عهد « رمن‌ها » « 2 » ساخته شده [ است ] ، ولى اين قياسى است ؛ زيرا هيچ تاريخ يا سندى درست نيست . جمعيّت شهر ، قريب [ به ] 000 ، 30 نفر است . 2000 نفرشان « عرب » و باقى ، ملل مختلفه‌اند . ميوه ، بسيار كمياب و هوايش ، بسيار گرم است . مردم از بالاى جهاز پول توى دريا مىانداختند . اطفال هشت نه ساله ، فورا زير آب رفته ، پول را درمىآوردند . معلوم مىشود اهل اين‌جا در شناورى بسيار « تردست » هستند . اطفال ، مثل « بوزينه » - كه از درخت بالا مىرود و از شاخى به شاخى مىجهد - از طناب كشتى بالا مىآمدند ، چيزى از مسافرين بگيرند . اجزاى جهاز ، باوجود مهارت و زرنگى كه در جهاز داشتند ، هرچه سعى مىكردند و عقب اين اطفال مىدويدند كه بگيرندشان ، ممكن نبود . در كمال سرعت ، از اين قايق به قايق ديگر مىرفتند . وقتى كه مىديدند چاره منحصر است و عنقريب « 3 » گرفتار مىشوند ، خود را به دريا مىانداختند . خيلى مضحك و باتماشا بود . خلاصه ، هوا گرم است . دريا هم ، آرام و صاف . كشتى تا امروز صبح ، ساعت 7 ، كه به « لنگرگاه عدن » رسيديم ، 246 ميل مسافت طى كرد ، و از ساعت 5 / 10 [ صبح ] الى ظهر 9 ميل . طرف عصر ، به شدت هوا گرم شد ، كه نزديك بود غش كنم . تمام شب ، همين‌طور گرم بود . نزديك فجر ، نسيم خنكى وزيد . ما بين « بحر هند » و « بحر احمر » تنگه‌اى است موسوم به « باب المندب » . « 4 » چون اين‌جا

--> ( 1 ) . در اصل : قديم ( 2 ) . رومىها ( Romans ) . ( 3 ) . عن قريب . مركب از عن + قريب ، به‌معناى به زودى ، به همين زودى ، به همين نزديكى ، در اين نزديكى . ( 4 ) . باب المندب ( Bab - al - Mandab ) يعنى دروازهء اشك‌ها . چراكه براى كشتىها بسيار خوفناك بوده ، و اكثر كشتىها در آنجا غرق مىشدند و اهل كشتى بر اتلاف « جان » ها و « مال » هاى خود اشك مىريختند . « مندب » ، يعنى محل گريه و ندبه بر مرده ( ميت ) . اين تنگه 32 كيلومتر عرض داشته و در گذشته « ذو المندب » يا « ذات مطرب » ( معبر تنگ ) يا « باب المندب » هم ناميده شده است .